ادريس بن حسام الدين بدليسى

29

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

اخلاق ، در طبع او ملكات مركوز و سرشته باشد ، « 1 » يقين كه به دلالت طبع خودكام ، به مقتضاى « 2 » خلق ناشايست « 3 » اجراى قضايا و احكام نمايد « 4 » و از اين معنى در اكثر طباع « 5 » از او انقطاع و يأس پيدا گردد و در درون دل‌ها از ضرر « 6 » او خوف و يأس هويدا شود و اين معنى « 7 » البتّه منجرّ به اختلال حال مملكت و لشكرى و مودّى به تنفّر خواطر و طبايع بشرى شود . « 8 » نظم « 9 » برومند باد آن همايون درخت 40 * كه در سايهء او توان برد رخت گه « 10 » از ميوه آرايش خوان دهد * گه « 11 » از سايه آسايش جان دهد چهارم از نعمت‌هاى وهبى پادشاهان و غنيمت‌هاى غيبى عالىجاهان ، علوّ نسب خاندان است و بزرگى نسبت « 12 » دودمان . بدان كه در مسند شاهى و فرماندهى و مطيع ساختن خلق « 13 » را به اوامر و نواهى ، رفعت اصل و تبار و بزرگوارى « 14 » خاندان جلالت و اعتبار را ، مدخلى تمام و فوايد مالاكلام است « 15 » . چرا كه مردم روزگار را قبول سرافرازى از مردم بىمقدار بر طبع ، « 16 » به غايت دشوار نمايد « 17 » و گردن به طاعت و فرمان‌بردارى اشباه خود يا فروتر « 18 » از خود دادن ، موجب اظهار آثار مثل « 19 » « النّار و لا العار » 41 ، شود « 20 » . ليكن پادشاهى را كه سرورى و فرمان‌دهى به او منتهى « 21 » به حسب ارث و قابليّت « 22 » و مقرون به استحقاق افتد « 23 » . در بادى الرّاى ، هيچ آفريده با او به مقام ممانعت و منازعت درنيايد « 24 » و هركس به اطاعت و خدمت او طوعا و رغبا مىگرايد ، بلكه بيش‌تر

--> ( 1 ) . م : خصلتى در طبع او مركوز و رسته شده باشد و . ( 2 ) . م : برطبق آن . ( 3 ) . م : ناشايسته . ( 4 ) . م : - قضايا و احكام او جارى خواهد شد . ( 5 ) . م : + را . ( 6 ) . م : - ضرر . ( 7 ) . م : صورت . ( 8 ) . م : و تنفّر خواطر و طبيعت بشرى گردد . ( 9 ) . م : بيت . ( 10 ) . س ، م : كه . ( 11 ) . س ، م : كه . ( 12 ) . م : + اصول . ( 13 ) . م : - خلايق . ( 14 ) . م : بزرگى . ( 15 ) . م : بود . ( 16 ) . م : - بر طبع . ( 17 ) . م : است . ( 18 ) . م : فرودتر . ( 19 ) . م : - مثل . ( 20 ) . م : - شود . ( 21 ) . م : - به او منتهى . ( 22 ) . م : - و قابليّت . ( 23 ) . م : بود . ( 24 ) . م : نمىآيد .